ایراندوستی در سیره و اندیشه رهبر شهید انقلاب

در قاموس اندیشه رهبر شهید انقلاب، حضرت آیتاللهالعظمی سید علی خامنهای، ایراندوستی هرگز به شعارهای زودگذر و احساسات سطحی محدود نمیشود. این عشق، تلفیقی استوار از «حب الوطن من الایمان» در معنای متعالی دینی و «غیرت ملی» برخاسته از تمدنی ریشهدار است. نگاه ایشان به ایران، نگاه به یک سرزمینِ مقدس و بسترِ تاریخیِ ایمان و مجاهدت است؛ میهنی که جانِ آن، اسلام و ارزشهای الهی است.
یکی از پایههای اصلی ایراندوستی در منظومه فکری ایشان، باور راسخ به عظمتِ تمدنی ایران است. رهبر شهید با نفی القائاتِ تحقیرآمیزِ دشمنان که همواره به دنبال تزریق روحیه خودباختگی به ملت بودهاند، در بیانات خود در تاریخ ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۷ با صراحت فرمودند: «ملت ایران، ملتی بزرگ است. ایران کشوری قوی و پهناور است. ایران دارای تمدنی باستانی است. ثروت فرهنگی و تمدنی ما صدها برابر بیشتر از آمریکا و امثال آن است.» این کلام، تنها یک تشویقِ زبانی نبود، بلکه بازتابی از یک خودآگاهی تاریخی است که ایشان بهعنوان پرچمدار انقلاب، سالها در پی دمیدن آن در جانِ نسل جوان بودند.
در تکمیل همین مسیر، ایشان همواره بر مقابله با تحریفِ تاریخ تأکید داشتند. رهبر شهید در همان سخنرانی ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۷ با نقل خاطرهای از یک سفرِ تاریخی، پرده از شیوههای کهنِ استعماری برداشتند. ایشان نقل کردند که چگونه در برخی مراکزِ گردشگری غربی، سعی میکنند با نشان دادن یک فضای خالی، به توریستها القا کنند که ایرانیان در آن نقطه شکست خوردهاند. ایشان با نگاهی هوشمندانه و پاسخی عزتمندانه فرمودند: «خوب، اینجا نزدیکی کازرون مجسمه والرین است، امپراتور روم، که زانو زده در مقابل پادشاه ایران. خیلی خوب، اینجا را بروید نشان بدهید؛ این به آن در!» این تقابلِ هوشمندانه، نشان میدهد که ایراندوستی در مکتب ایشان، یعنی مرعوبِ روایتهای ساختگی دشمن نشدن و با افتخار، «تصویرِ فتح» را جایگزین «روایتِ حقارت» کردن.

بیشک برجستهترین سندِ این ایراندوستیِ دینی، کنشِ ایشان در مراسم سوگواری محرم ۱۴۰۴ بود. پس از آن روزهای سخت و درگیر شدن با دشمنِ صهیونیستی، رهبر شهید در اولین حضور عمومی خود، در اقدامی که در تاریخِ آیینهای عزاداری بیسابقه بود، شعر «ای ایران» را زمزمه کردند. این اقدام، نه یک کنشِ نمادین، بلکه فرماندهیِ فرهنگی برای شکستنِ مرزهای ساختگی میان «دینداری» و «وطنپرستی» بود. در آن لحظات، نوای «ای ایران» از حنجرهای برمیخاست که خود نمادِ عزتِ اسلامی بود و نتیجهاش تصویری ماندگار شد. عزادارانی که با پرچمهای سیاه عزای حسینی، یکدست پرچم سه رنگ ایران را به اهتزاز درآوردند.
اما اگر بخواهیم به حقیقتِ غاییِ این اندیشه دست یابیم، باید از مرزهای گفتار گذشت و به ساحتِ شهادت وارد شد. ایراندوستیِ رهبر شهید، از مرحلهی «تبیینِ تمدن» به مرحلهی «پاسداری از مرزها» رسید و در نهایت، در سوگِ شهادت، به «فداییِ جان برای میهن» بدل شد. ایشان که عمر خود را در میانه راهِ خدمت به دین و ملت سپری کرده بودند، در نهایت با جانبازی و شهادت، ثابت کردند که عشق به ایران، نه یک نظریهی انتزاعی، بلکه یک حقیقتِ خونین است.
شهادتِ ایشان، در واقع، والاترین استدلالِ عملی در برابر تمامِ مدعیانِ ملیگراییِ پوچ و ناسیونالیسمِ بیریشه بود. ایشان نشان دادند که کسی که برای اسلام میجنگد، برای ایران نیز جان میدهد؛ و کسی که از مرزهای دین دفاع میکند، با خون خود، مرزهای میهن را هم پاس میدارد. جانبازیِ ایشان در مسیرِ حفظِ اقتدارِ ملی و صیانت از حریمِ اسلام، نشان داد که «وطن» برای یک رهبرِ مجاهد، نه یک جغرافیا، که یک «امانتِ الهی» است که باید با جان فدا کرد.
در نهایت، سیره و شهادتِ رهبر شهید، پیوندی ناگسستنی میانِ «خاک» و «آسمان» ایجاد کرد. ایشان نشان دادند که برای سرافرازیِ این خاکِ مقدس، باید همزمان در راهِ آزادی و سربلندیِ ایران و اعتلای نامِ اسلام جانفشانی کرد. این است تصویری از یک مکتبِ کامل که در آن، تاریخ و تمدن، ایمان و غیرت، و خاک و روحِ ملت، در هم تنیده شده و با خونِ شهید، چراغی برای آیندهی پرشکوهِ ایران روشن شده است.
#یادداشت
✍ رستا